ب
مقدمه
در عصر ظهور اسلام یعنی اواخر قرن ششم میلادی، اساسا در دنیا حقوق بین الملل به معنای امروزی کلمه
وجود نداشت تا بتوان آن را از دیدگاه قرآن کریم بحث و بررسی نمود. البته باید بر این نکته توجه داشت که
تا پیش از قرن بیستم میلادی، تعداد کشورهای غیر غربی در عرصه جهانی بسیار اندک بود، از جمله ایران،
عثمانی، چین و ژاپن و اساسا برخی از آنها مثل امپراطوری های چین و ژاپن تا مدت ها هیچ گونه رابطه ای با
دنیای خارج نداشتند البته به تدریج با روی کار آمدن حکومت های مردمی و استقلال سرزمین های مستعمره،
حقوق بین الملل مفهوم واقعی خود را پیدا کرد.
بنابراین آن چه امروز به عنوان نظام حقوق بین الملل بر جهان حاکم است ریشه در حقوق غربی داشته و
برگرفته از اندیشه های دانشمندان مغرب زمین است. 1
مطلبی را که به سخنان مذکور می توان افزود، این است که در استقلال سرزمین های مستعمره، موضع
قدرت های بزرگ و فاتحان جنگ جهانی اول و دوم، موضع قیمومت و تقسیم کردن جهان بین خود و تأمین
منافع استعمارگرانه خویش بوده است، بنابراین نه تنها در مسأله ی استقلال دادن به کشورها،بلکه در تمامی
مسایل بین المللی، آن گاه طرحی قابل اجراست که ضرری را برای فاتحان به دنبال نداشته باشد، بلکه منافع
آنان را نیز تأمین کند.
مسألۀ استقلال دادن به کشورها و هم چنین مسأله شناسایی، یکی از راه های مهم برای سلطه استعماری بر
این ممالک بوده و هست؛ بنابراین جای تعجب نیست که اصولی درباره دیگران ضرورت اجرا داشته باشد، ولی
خود قدرت های بزرگ که گردانندگان اوضاع فعلی جهانند آن را اجرا نکنند.
حقیقت این است که بنیانگذاران اوضاع فعلی جهان، از آغاز که سرزمین هایی را تحت عنوان قیمومت یا
استعمار تصرف کردند، در صدد منافع خود بودند و آن گاه هم که به آنان استقلال دادند، برای تأمین همین
هدف بود و موافقت آنان با استقلال کشورها، زمانی حاصل شد که وابستگی دایمی آن ک شور را به خود
احساس می کردند و دیگر منافع بالفعلی را که نیاز به ادامه استعمار داشته باشد در آن نمی دیدند.
گذشته از این که تحت عنوان تجزیه طلبی و تشویق مردم مناطق مختلف جهان به آن، گاهی رقیب های خود
را از صحنه به در کرده اند. این مطلب دست کم درباره کشورهای اسلامی و سرنوشت امپراتوری عثمانی
صادق است.
استعمارگران پس از جنگ جهانی اول و پیش از آن، در صدد تجزیه جهان اسلام برآمدندو این بیشتر به
سبب آن بود که می خواستند دولت عثمانی را که با تمام ضعف هایش خطری برای جهان غرب به حساب
می آمد، از صحنه خارج سازند؛ بنابراین کشورهای عربی و غیر عربی را یکی پس از دیگری از این امپراتوری
1381 ، ص 15 ،( -1 ر.ک.ضیائی بیگدلی، قرآن و حقوق ( 2
جدا کردند و در بخش هایی از آن به طور رسمی حضور نظامی یافتند و بدون کمترین معیاری برای تجزیه،
همه آنان را قطعه قطعه کردند. آخرین این ها بحرین بود که پس از سال ها حضور جدی انگلستان در این
منطقه، سرانجام با توافق دیگر قدرت ها و کسب رضایت دولت دست نشانده ایران در دوران وزارت "هویدا "
تعلق آن را به ایران ملغی و استقلال آن را اعلام کردند!!
"روشن است که اسلام با تجزیه یا استقلال یا خودمختاری به این معنی که تأمین کننده اهداف استعماری
استعمارگران و مستکبران باشد، موافق نیست و آن چه پیش از این نیز یادآور شدیم، این معنی را بیان نمی کند؛
بلکه به معنای آن است که هرگاه حوادث به صورت طبیعی پیش برود و ملتی در سایه هماهنگی های ویژه در
صورت خود مختاری، توفیق بیشتری برای حسن ادارة خود داشته باشد و در جهت مصالح دیگر مسلمانان نیز
حرکت کند، از دیدگاه اسلام مانعی برای پذیرش این واقعیت وجود ندارد. البته نمی توان انکار کرد که گاهی
تضادهای موجود بین قدرتهای بزرگ یا الزام های بین المللی، سبب استقلال بعضی از کشورها شده که با منافع
آنان هماهنگ نبوده است، ولی شاید بتوان گفت این موارد همیشه جنبه ی استثنایی داشته و آن چه اصل اساسی
محسوب می شود، استقلال در مسیر منافع آنهاست. 2
به هرحال اینک، که بیش از سه دهه از تأسیس و استقرار نظام اسلامی در این مرز و بوم می گذرد، ضرورت
پژوهش و تدوین حقوق بین الملل از دیدگاه اسلامی و به عبارت بهتر (حقوق بین الملل اسلامی ) بر هیچ
حقوقدان آگاه و متعهد پوشیده نیست و این ضرورت نه تنها در حال حاضر بلکه از همان آغاز پیدایش مکتب
الهی و جهانی اسلام برای حقوقدانان و اندیشمندان اسلامی محسوس بوده است و به همین سبب کتاب های
زیادی، چه به صورت مستقل و چه ضمن مجموعه مباحث فقهی به وسیله دانشمندان مسلمان تحت عنوان
((سیر، جهاد، حقوق بین الملل اسلامی و...)) تا کنون تدوین شده است.
نگارنده با احساس این ضرورت، بر آن است تا با استناد به قرآن کریم به عنوان اولین و اصلی ترین منبع
حقوق اسلامی و نیز سنت به عنوان منبع ثانی و مبین و مفسر قران کریم برخی از مهم ترین و بنیادی ترین قواعد
حقوق بین الملل اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار دهد که عبارتند از :
- -1 اصل همزیستی مسالمت آمیز؛ 2- اصل صلح و آرامش؛ 3- اصل استقبال از پیشنهاد صلح دشمن؛ 4
اصل عدم مداخله؛ 5- اصل وفای به عهد.
317- 1381 ، ص 316 ، -1 دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بین الملل عمومی، ج 1
ادبیات تحقیق
بنیاد های قرآنی در حقوق بین الملل اسلام
قرآن کریم، کتاب آسمانی مسلمانان که هم زمان با ظهور اسلام در حدود یک صد سال پس از ورود به
قرون وسطی تکوین یافت، متضمن آیاتی ابدی و سرمدی است که مخاطبان در بسیاری از موارد، کلیه ابنای
بشری، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، زن، مرد، سیاه و سفید و به طور کلی فارغ از قیود مادی و قرار دادی
در این کتاب مقدس مثبت این « بنی آدم » یا « یا ایها الناس » هستند را شامل می شود. کاربرد واژگانی هم چون
ادعاست.
حال چنان چه قرآن کریم را از منظر حقوقی مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم، پی خواه یم برد که تنها
نمی توان به آیات الااحکام، آن هم بخشی از آن که خارج از احکام عبادی است، اکتفا نمود بلکه بسیاری از
آیات دیگر نیز به نوعی جنبه حقوقی دارند. در مجموع، آیات حقوقی قرآن کریم از یک جهت جنبه ی امضایی
دارند، یعنی موید دیدگاه های نظری و قواعد و احکام لازم الاتباع پیشینیان اندو از سوی دیگر، جنبه ی
تاسیسی دارند، یعنی متضمن نوآوری و خلق دیدگاه ها، اصول و قواعد جدید هستند.
ورود نظام حقوق بین الملل اسلام به عنوان یکی از نظام های حقوقی معاصر به عرصه بین المللی که خود
حاکی از کامل بودن آن است، مرهون مطالعات علمی اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان اسلام شناس است که
را قرار داد. « قرآن پژوهی » در راس آن مطالعات باید
مسلما حقوق موضوعه در طول تاریخ در هر جامعه ای، حتی جامعه بین المللی ثابت و لا تغییر نبوده و
همراه با یک سلسله متغیرها و به اقتضای شرایط زمان و مکان، تغییر و تحول یافته است، اما این متغیرها
نتوانسته برخی از هنجارهای زیربنایی را دچار تغییر کند و حتی متزلزل سازد. هنجار هایی که خود قاعده سازند
و در بسیاری از موارد، زمان و مکان نمی شناسند و به عبارتی اصول ثابت و جاودانه ی دین اند، مسلما اصول
کلی حقوقی مشترک میان نظام های حقوقی در زمره این هنجارها هستند. فرضا چگونه می توان اصولی چون
را منتسب به یک مکتب خاص یا یک نظام « اصل وفای به عهد » یا « اصل عدم مداخله » یا « اصل صلح و برائت »
حقوقی خاص و یا حتی یک دوره و زمان خاص دانست. این هنجار ها متعلق به حقوق یک کشور یا کشورها و
یا حتی حقوق بین الملل نمی باشد. اینها متعلق به جامعه بشری هستند. به واقع، اصول و قواعد زیر بنابی قرآن
کریم نیز در زمره این هنجارها قرار دارند که حتی آگاهانه یا ناآگاهانه در نظام حقوقی معاصر جای گرفته اند و
جامعه بشری بهره های فراوانی از آن برده است.
جلوه های گوناگونی از اصول و قواعد زیر بنایی حقوق بین الملل که در قرآن کریم مورد بررسی قرار
گرفته است، در واقع همان هنجار های قرآنی است که امروزه تنها به مسلمانان اختصاص ندارد، بلکه حق بهره
مندی از آنها به جامعه بشری تعلق دارد، به شرط آن که جامعه بشری از عقلا نیت کامل انسانی الهی
برخوردار باشد و تعصبات قومی، نژادی و امثال آنها را از خود دور سازد. 3
-1 اصل همزیستی مسالمت آمیز
عرف و روش دولت های متمدن در نحوه روابط و حل اختلافات بین المللی یکی از منابع حقوق بین الملل
است و بعد از معاهدات بین المللی، در ردیف دومین منبع بشمار می رود. عرف و سیره ویژه دولت ها ، یعنی
روش سابقه داری که مورد اتفاق بسیاری از کشورها است و بویژه کشورهای متمدن برای حل اختلافات و
روابط مسالمت آمیز خود با دیگر کشورها به آن اعتراف دارند و در مناسبات خود به آن عمل می کنند . این
روش از طرف تدوین کنندگان حقوق بین الملل به عنوان قاعده پذیرفته شده و در سمینارهای بین المللی یا از
طریق پیوستن کشورها به جامعه ملل یا سازمان ملل متحد تصویب شده است یا لا اقل این کشورها وفاداری
خود را نسبت به مقررات این سازمان تعهد کرده اند. 4
طرفین هر اختلاف، که ادامه آن محتمل است حفظ » : ماده 33 منشور سازمان ملل متحد اشعار داشته است
صلح و امنیت بین المللی را به خطر اندازد باید قبل از هر چیز از طریق مذاکره، میانجگری،سازش، داوری،
رسیدگی قضایی و توسل به موسسات یا ترتیبات منطقه ای یا سایر وسایل مسالمت آمیز بنا به انتخاب خود راه
« حل آن را جستو جو نمایند
قرآن کریم در این زمینه آیات بیناتی دارد که مبین و مؤید اصل همزیستی مسالمت آمیز بعنوان یکی از
قواعد حقوق بین الملل اسلامی است.
5«... لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی »-1/1
در دین اکراهی نیست، چرا که راه از بیراهه آشکار شده است، پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان »
« آورد، یقینا به محکم ترین دستاویز دست آویخته است که هرگز نخواهد گسست و خداوند شنوای داناست
در شأن نزول این آیه آورده اند : دو فرزند حصین به آیین مسیح گرویدند. حصین به پیامبر (ص) گفت : آیا
می توانم آن ها را به اسلام برگردانم؟ این آیه نازل شد و این گونه اکراه در دین را نفی کرد. در دین اکراه نیست زیرا
که راه از بیراهه آشکار شد. برخی گفته اند که این آیه پاسخ دندان شکنی به ادعای افرادی است که می گویند اسلام
به زور شمشیر پیش رفته است، چون آیه در مقام نفی اکراه در دین است. اما این پاسخ مورد قبول ما نیست چرا که
نقش شمشیر و جهاد را به کلی فراموش کرده است. درست است که اصول دین و اعتقادات و باورها و حب و
بغض ها تحمیلی نیستند و تا قلب انسان در پذیرش این امور رام نشود بصورت عقیده و دین در نمی آیند و با
. -1 بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، 1389 ، ص 58
-1 ر.ک : اسلام و حقوق بین الملل عمومی، همان، ص 263
-2 بقره 256
شمشیر نمی توان محبت یا تنفّری را نسبت به چیزی در قلب کسی پدید آورد اما از موضوع نیروی شمشیر هم
نمی توان غفلت کرد و باید دید مورد آن کجاست.
از دیدگاه اسلامی اگر کسانی زبان برهان و منطق را نفهمند و بخواهند آشوب به پا کنند، باید آن ها را با زبان
شمشیر بر سر جایشان نشاند. بنابراین استفاده از شمشیر برای ایجاد زمینه ی معرفی اسلام به مردم جهان و سرکوبی
مفسده جویان و همچنین رفع آثار شرک و بت پرستی که مانع معرفی اسلام می شوند و نیز دفاع از حریم اسلام و
قرآن لازم بوده است. بنابراین "لا اکراه فی الدین" یعنی قبول و رد دین در جو سالم اجتماعی به صورت بحث
اشکال ندارد، زیرا در جمله "قد تبین الرشد منالغی" حق از باطل روشن گردیده است ولی اگر بی دین ها بخواهند با
ترویج باطل سلامت اجتماع را به خطر اندازند و تشخیص (رشد) و (غی) را مشکل گردانند باید با آنها برخورد
جدی شود و حکم اعدام مرتد نیز به همین جا مربوط می شود. اعدام مرتد تنها از این جهت نیست که دین را علنی
رد کرده، بلکه بدان جهت است که این کار او در اجتماع موجب سستی ارکان دین شده است. لذا فرمود: پس هر که
به طاغوت پشت کند و به خدا ایمان بیاورد محکم ترین دستاویز را گرفته است که جدایی پذیر نیست. 6
استاد شهید مطهری (ره) در ذیل این آیه شریفه و در تبیین روابط بین الملل اسلامی آورده است:
یک وقت است که دین حقیقتی است مانند علم و بهداشت و سلامت و بلکه بالاتر، حقیقتی است که بشر ...»
برای سلامت خود به آن نیازمند است. اگر این جور است مساله دیگری است، من که متدین هستم باید روابطی که
دینم را به خطر می اندازد از زندگیم حذف کنم و نیز دین کسانی که من مسئول آنها هستم، خانواده و خاندان و
.« اجتماع و همه مردم عالم 7
می افزایند: همین طور که اگر ما امروز برای گرسنگان ،« دین، زور و جبر » استاد در ادامه همین بحث ذیل عنوان
آفریقا و بیافرا غصه بخوریم و برای سیر کردن شکم آن ها فکر و کوشش کنیم خیر است و اگر برای بیماران جهان
غصه بخوریم و جهت مداوای آنها اقدام نماییم عملی است انسانی، مساله دین هم این گونه است، اگر برای
بی دین ها غصه دار باشیم و با توسل به زور به آنها دینی واقعی بدهیم این کار شایسته است با این تفاوت که دین با
علم و مخصوصا با بهداشت این تفاوت را دارد که بهداشت را می توان به زور تحمیل کرد یعنی اگر فلان کس
حاضر نیست آمپول برای بهبودی مرضش بزند به زور آن آمپول را به او می زنند و یا به زور قرص را در حلق بچه
می گذارند تا فرو ببرد، ولی دین طبیعتش، یک طبیعتی است که اکراه پذیر نیست؛ اگر اکراه پذیر بود قابل اجبار
نمودن بود. اما باید یادآوری کنم که بعضی امور دین اجبارپذیر است. از جمله این که بایستی با اجبار موانعی را که
در جهت نرسیدن حقایق به مردم است برطرف کرد.
مثلا عده ای در کشور کفری که حکومت ضد دینی در آنجاست زندگی می کنند و چون آن حکومت وسیله ای
است برای به زنجیر کشیدن مردم و جلو هر ایدئولوژی را می گیرد، چنین وضعی اجبار پذیر است که با شمشیر
موانع را بردارند تا زمینه ای برای تبلیغ آزاد دین وجود پیدا کند. این است که در عین این که برای قبول دین داریم :
"لا اکراه فی الدین" یعنی دین اجبار بردار نیست، ولی در عین حال بایستی خرطوم ابوجهل ها و ولیدبن مغیره ها را
زد. مگر می شود با وجود آنها در مکه دین پیشروی کند، یا در ایران آن روز یا روم آن زمان، مگر می شد با وجود آن
گونه خرطوم ها دین اشاعه پیدا نماید و جلو برود؟ در این موارد بایستی با شمشیر زنجیرها را زد تا بعد از رفع
. -1 تفسیر مبین، 1390 ، ص 42
-1 شهید مطهری، 1383 ، ص 257
موانع، از راه تبلیغ، مردم محاسن دین را بفهمند و مساله جهاد همین است. جهاد از دو اصل ناشی می شود. یکی این
که حقیقتی است مانند بهداشت، حقیقتی است مؤثر در پیشبرد اسلام و دیگر مسأله مسئولیت انسان ها در مقابل
8« لا اکراه فی الدین » : انسان های دیگر مانند مسئولیت علم و بهداشت داشتن، در عین این که در مورد ایمان داریم
9«... و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر » - 1/2
.«... و بگو (سخن) حق از پروردگار شما است، پس هر که خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کافر شود »
بر محققان پوشیده نیست که اسلام، بنیان گذار زندگی مسالمت آمیز ملت ها با ایدئولوژی مختلف در کنار
یکدیگر است و از 1400 سال قبل تا کنون قرآن کریم پیروان ادیان را به همکاری و زندگی مسالمت آمیز دعوت
کرده و می کند.
قل یاهل الکتب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الّا نعبد الّا الله و لا نشرک به شیا و لا یتخذ بعضنا » -1/3
10« بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون
بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما مشترک است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و کس ی »
را با او شریک نکنیم و هیچ کس از ما دیگری را به جای خداوند صاحب اختیار نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد )
.« اعراض کردند بگویید: شاهد باشید که ما سر به فرمان خداییم
البته پیروان ادیان و مکتب ها، همه بر این عقیده بودند که تشکیل جامعه جهانی (و توأم با زندگی مسالمت آمیز)
در صورتی ممکن است که همگان دارای عقیده و بینش واحدی – که طبعا همان عقیده و جهان بینی مخصوص
خود آنان است – باشند؛ ولی در میان ادیان، تنها اسلام است که برای وصول به صلح جهانی وحدت عقیده را
ضروری ندانسته بلکه معتقد است با رسمیت یافتن اصل توحید و استفاده از نقاط مشترک و کلی ادیان – که همان
اعتراف به لزوم پرستش خدا و نفی هرگونه شرک است – نیز وصول به این مرحله از تکامل اجتماعی ممکن است،
لذا از همان آغاز، پیروان خود را دعوت به زندگی مسالمت آمیز کرد - و همچنین مسلمانان را به همه انسان هایی که
درصدد پیکار با اسلام نبوده اند، دعوت فرموده است که:
لا ینهکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم تقسطوا الیهم ان » -1/4
11« الله یحب المقسطین
خداوند شما را از نیکی و روابط براساس قسط با کسانی که در دین با شما نجنگیده اند و شما را از شهرها یتان »
بیرون نرانده اند نهی نمی کند. زیرا خدا دادگران را دوست می دارد. همانا خدا شما را از دوستی و ارتباط با کسانی باز
می دارد که با شما بر سر دین جنگیدند و شما را از دیارتان بیرون راندند و جهت بیرون راندن شما به یکدیگر کمک
.« دادند و هرکه آنان را ولی و دوست خویش بگیرد از ستمکاران است
این مواضع در دورانی از جانب اسلام مطرح گردید که دیگر ملت ها و حتی پیروان ادیان الهی کمترین حقوقی
برای مخالفان عقیده خود قایل نبودند و همه افرادی را که دارای ایدئولوژی مخالف دیدگاه آنان بودند، محکوم به فنا
و نابودی می دانستند. به شهادت تاریخ چنین حالتی در تمام دوره قرون وسطی بر سراسر اروپا حاکم بوده است.
258- -1 همان، ص 259
-2 کهف/ 29
-3 آل عمران/ 64
-1 ممتحنه/ 8
-2 اصل صلح و آرامش:
در مقدمه میثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی این گونه آماده است: کشورهای طرف این میثاق با توجه
به این که بر طبق اصولی که در منشور ملل متحد اعلام گردیده است شناسایی حیثیت ذاتی و حقوق یکسان و
غیر قابل انتقال کلیه اعضای خانواده بشر مبنای آزادی – عدالت و صلح در جهان است.آن گونه که در بند 1
ماده 1 منشور بیان گردیده، آن صلحی که باید حفظ و تثبیت شود صلح بین المللی است. 12
قرآن کریم در قریب به 1400 سال قبل از تصویب اسناد بین المللی مذکور، در زمینه صلح و آرامش این
گونه بیان فرموده است:
13«... یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه » -2/1
«... ای کسانی که ایمان آورده اید؛ همگی در پرتو ایمان از در صلح و آشتی درآیید »
که عبارت است از: صلح، طاعت و انقیاد؛ « سلم » است. این آیه را با توجه به مفهوم « صلح » و « سلم » اسلام دین
دو گونه تفسیر کرده اند: یکی از معانی برجسته سلم، صلح و آرامش است، و در این آیه همه مؤمنان را به صلح و
آرامش در روابط خود با یکدیگر و با دیگران – با توجه به اطلاقی که دارد – دعوت می کند. این امر تنها در پرتو
ایمان به خدای متعال امکان پذیر است و بدون ایمان به خدا ناامنی و اضطراب همواره وجود خواهد داشت، و بر
روابط بین المللی سایه خواهد افکند.
یکی دیگر از معانی سلم، اطاعت و پیروی از امر خداست. این آیه مؤمنان را به اطاعت کامل از خدا و رسول فرا
می خواند و در ادامه می فرماید:در این امر نباید از هوی و هوس و شیطان پیروی کرد، زیرا ایمان آوردن به معنی
سرسپردگی به خداست و انسان مؤمن و جامعه ایمانی باید به همه دستورات (از جمله صلح و آرامش در روابط با
دیگران) عمل کند.
صلح را می توان یکی از اهداف واقعی حقوق اسلامی به شمار آورد، در بحث صلح باید به طور گسترده
چگونگی تأمین صلح به وسیله قوانین اسلامی بررسی شود که البته از حوصله این نوشتار بیرون است.
در این جا فقط به طور فشرده برای مقایسه با قوانین بین المللی دیگر تأکید اسلام بر صلح در آیینه قرآن کریم
بیان می شود.
یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان » -2/2
14« کنتم مومنین
-1 ماده 1، بند 1 منشور (حفظ صلح و امنیت بین المللی و بدین منظور به عمل آوردن اقدامات دسته جمعی موثر برای جلوگیری و بر طرف کردن
تهدیدات علیه صلح و متوقف ساختن هر گونه عمل تجاوز با سایر کارها ناقض صلح و فراهم اوردن موجبات تعدیل و حل و فصل اختلافات بین
المللی یا وضعیت هایی که ممکن است منجر به نقش صلح گردد با شیوه های مسالمت امیز و بر طبق اصول عدالت و حقوق بین الملل.
-1 بقره / 208
-1 انفال/ 1
از تو درباره انفال [غنایم و اموال بدون مالک] سوال می کنند، بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر است، پس از »
مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و خصومت هایی را که در میان شماست اص لاح کنیدو اگر ایمان دارید از خدا و
.« پیامبرش اطاعت کنید
و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدئهما علی الاخری فقاتلو ا التی تبغی » -2/3
حتی تفیء الی امر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین *** انما المؤمنون
15« اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلّکم ترحمون
و اگر دو گروه از مومنان با هم به نزاع و جنگ پردازند آنها را آشتی دهیدو اگر یکی از ان دو بر دیگری تجاوز »
کند با گروه متجاوز پیکار کنیدتا به فرمان خدا بازگردد و هرگاه بازگشت و زمینه صلح فراهم شددر میان ان د و
صلح عادلانه برقرار سازیدو عدالت پیشه کنیدکه خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد *** مؤمنان برادر
.« یکدیگرند پس بین دو برادر خود صلح و آشتی برقرار سازید و تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید
16« و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عدوه کانه ولی حمیم » -2/4
هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او »
.« دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است
برگزیدن نام اسلام برای این آیین تأکیدی دیگر بر این هدف مقدس می باشد. هم چنین حرام گردانیدن جنگ در
چهار ماه از سال (اشهر حرم) و سرزمین مکه معظمه را محل امن (حرم) قرار دادن بر اهتمام اسلام بر صلح و
مسالمت تاکید می کند.
جالب توجه است که هر چند اسلام بر آماده بودن برای جنگ و تهیه ساز و برگ نظامی و آموزش فنون
جنگ و رزم تأکید کرده، همه این ها در مرتبه اول برای بازدارندگی و جلوگیری از جنگ و ترساندن دشمن از
شروع جنگ است. در آیه شریفه 60 از سوره مبارکه انفال، هدف و نتیجه فراهم آوردن نیرو و سلاح را
تا با آن دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگر دشمنان را که آنها را نمی شناسید ) :« ترهبون به عدوالله و عدوکم »
و خدا می شناسد را بترسانید پس، از [مخالفت فرمان خدا] بپرهیزید و روابط خود [خصومت هایی را که در میان
شماست] اصلاح کنید)، قرار داده است.
با عنایت به آیات مبارکه فوق می توان گفت: در قوانین و تعالیم اسلام به طور عمومی، بر زندگی مسالمت آمیز و
اصلاح بین مردم تأکید شده که اطلاق آن به طریق اولی شامل صلح بین الملل می شود و نحوه دعوت سایر ملت ها
به وسیله اسلام نیز این مطلب را تأیید می کند نه تنها یکی از اصول و قواعد نظام حقوقی اسلام [مسالمت و صلح ]
است بلکه پیشنهاد اسلام این است که آن چنان با دشمنان رفتار کنید که دشمنان دیروز دوست صمیمی امروز شوند.
این تعبیر که نقش باز دارندگی دارد نشان می دهد که یکی از اهداف مهم در فراهم آوردن نیرو و تجهیزات،
پیشگیری از وقوع جنگ و بروز خصومت ها است. به همین سبب می فرماید :
1«... و ان جنحوا 17 للسلم فاجنح لها » -2/5
-2 حجرات/ 9،10
-3 فصلت / 34
-1 جنحوا (جنح): تمایل کردند، خواستند، انجح : تمایل کن، بپذیر. (تفسیر مبین، 1390 )،انفال/ 61
"و اگر به صلح روی آورند تو نیز بدان روی آور (و بدان راضی باش ) و بر خدا توکل کن که او شنوا و
داناست".
این آیه می گوید: اگر دشمن تمایل به صلح نشان داد شما نیز آمادگی نشان بدهید که صلح به صلاح نزدیک تر
است اما از آن جا که به هر صلح نامه ای نمی شود اعتماد کرد به پیامبر (ص) دستور می دهد که آن را بپذیر و بر خدا
.« توکل علی الله انّه هو السمیع العلیم » توکل کن؛ چرا که خداوند از گفتگوها و نیت ها آگاه است و
بر این اساس حتی احتمال توطئه و خدعه دشمن را در این زمینه، مانع قبول صلح نمی داند. هرچند مسلمانان را
در این زمینه به هوشیاری و بصیرت دعوت می کند.
-3 استقبال از پیشنهاد صلح دشمن (آتش بس و متارکۀ جنگ):
18« فان اعتزلوکم فلم یقتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا ...» -3/1
پس اگر از شما کناره گیری کرده و با شما پیکار ننمودند (بلکه پیشنهاد صلح کردند) خداوند برای شما راهی »
.« برای تعرض بر انان قرار نداده است
به بیان دیگر اگر دشمن از پیکار با شما کناره گیری کند و پیشنهاد صلح نماید خداوند به شما اجازه تعرض
نسبت به آنها را نمی دهد و موظفید دستی را که به منظور صلح به سوی شما دراز شده بفشارید.
افکندن ) « القاء سلام » نکته قابل توجه این که قرآن کریم در این آیه و چندین آیه دیگر پیشنهاد صلح را با تعبیر
صلح) ذکر کرده است که ممکن است اشاره به این مطلب باشد که طرفین مخاصمه پیش از آن که صلح کنند معمولا
از هم فاصله میگیرند و حتی پیشنهاد صلح را با احتیاط طرح می کنند؛ گویی دور از هم ایستاده اند و این پیشنهاد را
به سوی هم پرتاب می نمایند. 19
20« و ان جنحوا اللسلم فاجنح لها و توکل علی الله، انه هو السمیع العلیم » : -3/2 و می فرماید
«. و اگر برای صلح بال گشودند تو نیز برای آن بال بگشا و توکل بر خدا کن، که او شنوای داناست »
21«... الّا الَّذینَ یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاقً » : 3/3 – و می فرماید
آنها (منافقین) دوست دارند شما هم مانند آنها کافر شوید تا با آنها یکسان گردید پس از آنها دوست
مگیرید. آنها از کافران هم بدترند زیرا اینان در لباس اسلام آمده اند تا ایمان تازه مسلمانان را بربایند پس مبادا
با چنین اشخاص خائنی روابط دوستانه برقرار کنید مگر در یک صورت که آنها به طور جدی در کار خود
تجدید نظر کنند و دست از نفاق بردارند و مسلمان واقعی شده از مکه به مدینه مهاجرت کنند اگر چنین
نکردند و ایمان نیاوردند بدانید که اظهار اسلام آنها برای فریب و تخریب دین و ایمان شماست پس هر جا به
آنها دست یافتید آنها را بگیرید و بکشید و برای تأکید دوباره فرموده: مبادا از آنها دوست و یاور بگیرید.
-2 نساء/ 90
1389 ، ص 17 ، -1 قرآن و حقوق 2
-2 انفال/ 61
-3 الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق اوجاءوکم حصرت صدورهم ان یقاتلون قومهم و لوشاءالله لسلطهم علیهم فلقاتلوکم فان اعتزلوکم فلم
( یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا( 90
در آیه 90 می فرماید: مگر آنها که با هم پیمانان شما پیمان بستند یا آنها که به سوی شما می آیند، و از پیکار
با شما، یا پیکار با قوم خود به تنگ آمدند؛ (نه سر جنگ با شما را دارند و نه توان مبارزه با قوم خود ) و اگر
خداوند بخواهد آنان را بر شما مسلط می کند تا با شما پیکار کنند. پس اگر از شما کناره گیری کرده و با شما
پیکار ننمودند، (بلکه پیشنهاد صلح کردند)، خداوند برای شما راهی برای تعرض بر آنان قرار نداده است.
در شأن نزول آیه 90 آمده است : بعد از پیمان عدم تعرض میان مسلمانان و طایفه اشجع این آیه نازل شد،
زیرا بعضی از مسلمانان قصد داشتند به آنان حمله کنند و این آیه برخلاف دستور شدت عملی که درباره
منافقین داده بود دو دسته را استثنا کرد : 1- آنها که با یکی از هم پیمانان شما ارتباط دارند و پیمان بسته اند .
اتفاقا قبیله اشجع با بنی ضمره که هم پیمانان مسلمانان بودند، پیمان داشتند. 2- کسانی که نه قدرت مبارزه با
شما را در خود می بینند و نه توانایی همکاری با شما و مبارزه با قوم خود را دارند و اعلان بی طرفی می کنند .
برای این که مسلمانان در برابر این پیروزی های چشم گیر مغرور نشوند می فرماید : این را بدانید که اگر خدا
بخواهد می تواند همین جمعیت ضعیفی را که از شما پناه می خواهند، بر شما مسلط گرداند. حال اگر آنها از
جنگ با شما کناره گیری کردند و پیشنهاد صلح نمودند، بپذیرید و خداوند به شما اجازه هیچ گونه تعرضی بر
ضد آنها را نمی دهد. 22
-3/4 نظر شیخ طوسی در مبسوط:
هدنه و معاهده یکی است و هردو به معنی فرو نهادن کشتار و ترک جنگ است بدون عوض برای مدت »
وبراساس عمل « وان جنحوا للسلم فاجنح لها » معین. و این عمل جایز است بر اساس فرمایش خداوند متعال
پیامبر (ص) که در سال حدیبیه با قریش صلح کرد و به مدت ده سال با آنان قرارداد متارکه جنگ امضا
«... فرمود
و مساله بدین گونه است که گاهی امام و پیشوای جامعه قدرت و نیروی برخورد با مشرکین را دارد و
گاهی فاقد چنین نیرو و قدرتی است، در شرایطی که پیشوا توان و قدرت لازم را دارد ولی متارکه جنگ
دارای مصالح و منافعی برای مسلمانان است بدین گونه که مثلا انتظار می رود که با این کار آنان اسلام را
بپذیرند یا جزیه بپردازند، در این شرایط امام قرارداد متارکه با آنان امضا می کند؛ ولی اگر این کار منافعی برای
مسلمانان در بر نداشته باشد و بلکه مصلحت در ترک آتش بس باشد مثلا تعداد دشمنان کم است و اگر جنگ
متارکه شود آنان نیرو و قدرت پیدا می کنند و مواضع خود را تثبیت می کنند، در این شرایط آتش بس جایز
نیست زیرا در آن زیان بر مسلمانان است.
پس در شرایطی که آتش بس با مشرکان جایز است برای مدت چهار ماه می توان قر ارداد امضا نمود بر
چهار ماه [جنگ را متارکه و ] در زمین -« فسیحوا فی الارض اربعۀ اشهر » اساس نص قرآن کریم که می فرماید
سفر کنید؛ و آتش بس تا یکسال و زیادتر جایز نیست...
-1 تفسیر مبین، 1390 ، ص 92
اما در شرایطی که پیشوا توان مقابله با مشرکان را نداشته باشد، بلکه آنان بر وی غلبه دارند بدین صورت
که آنان قوی هستند و مسلمانان ضعیف یا این که دشمن از آنان بسیار دور است و اگر بخواهند علیه مسلمانان
توطئه کنند باید مخارج زیادی را متحمل شوند در این شرایط حاکم می تواند تا ده سال نیز با آنان قرداد
متارکه امضا کند. زیرا پیامبر(ص) در سال حدیبیه با قریش تا ده سال قرارداد متارکه جنگ امضا فرمود، اگرچه
آنان پیش از سرآمدن مدت شرایط قرارداد را نقض کردند. 23
منظور ایشان اینست که شرط نیست قرارداد « بدون عوض » ظاهرا در ابتدای سخن ایشان که فرموده بود
آتش بس در برابر چیزی باشد نه این که اگر در برابر آن عوض قرار دادند جایز نباشد.
:« نظر علامه در تذکره » - الف
مهادنه و موادعه و معاهده (آتش بس و متارکه جنگ و امضاء قرارداد صلح) این ها الفاظ مترادفی هستند »
که معنای همه آنها کنار گذاشتن کشتار و ترک جنگ است برای مدتی چه با عوض باشد و یا بدون عوض . و
24«. این عمل براساس نص [آیات و روایات] و اجماع [فقها] جایز است
ب- نظر ابن قدامه حنبلی در مغنی:
معنی هدنه این است که با اهل حرب بر ترک جنگ برای مدتی پیمانی بسته شود چه دربرابر آن چیزی از »
گفته می شود و این کار « معاهده » و « مواعده » و « مهادنه » کفار گرفته شود یا چیزی گرفته نشود و به این عمل
برایتی است – « براءة من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین » : جایز است بدلیل گفتار خداوند متعال
و نیز فرمایش خداوند « از خدا و رسول وی به کسانی از مشرکان که با آنان قرارداد متارکه جنگ داشته اید
اگر برای صلح پرگشودند تو نیز برای آن پر بگشا و براساس آن چه - « و ان جنحوا للسلم فاجنح لها » : سبحان
نماینده مشرکین] برای ] « سهل بن عمر » روایت شده که پیامبر(ص) در حدیبیه با « مسوربن مخرمه » و « مروان » از
ده سال پیمان متارکه جنگ امضاء فرمود. و نیز بدین دلیل که در برخی موارد مسلمانان دچار ضعف هستند با
25«... کفار قرارداد متارکه جنگ به امضاء می رسد تا زمانی که مسلمانان توان و نیروی لازم را کسب کنند
در تذکره آمده است: در صحت پیمان ذمه چهار امر شرط است: » - ج
اول: این که این امر را پیشوای مسلمانان یا نماینده او انجام دهد، زیرا آن از امور مهمه است...
دوم: این که مسلمانان بدان نیاز داشته باشند و یا مصلحتی در کار باشد، بدین گونه که مسلمانان از
مقاومت ناتوانند و پیشوا منتظر می ماند تا آنان توانمند شوند یا انتظار می رود در این فاصله مشرکین به اسلام
51-50/ -1 مبسوط 2
447/ -2 تذکره 1
517/ -1 مغنی 10
بگروند یا این که از آنان جزیه گرفته می شود و آنان ملتزم به رعایت احکام اسلام در این زمینه می شوند. ولی
اگر این کار مصلحتی برای مسلمانان در بر نداشته باشد، بدین صورت که مسلمانان قوی و مشرکان در ضعف
باشند و بیم این برود که در این مدت اگر جنگ تسریع نشود آنان هرچه بیشتر نیروهای انسانی و توان نظامی
خود را تقویت کنند در این صورت امضا قرارداد متارکه جنگ با آنان جایز نیست...
سوم: این که شرط فاسدی در قرارداد گنجانده شود،- و این درباره هر گونه عقدی صادق است؛ پس اگر
امام بر شرط فاسدی قرارداد بست مثل این که شرط کرد که زنان برگردند یا مهریه های خود را ب ازگردانند یا
اسلحه ای که از کفار گرفته شده به آنان بازگردانده شود یا مالی به آنان داده شود بدون این که ضرورت، آن را
ایجاب کند... این ها همه شرط های فاسدی است که پیمان آتش بس با آن فاسد می شود...
26«. چهارم: مدت است، واجب است در صورت قرارداد مدت متارکه مشخص گردد
این بحث بسیار بسیط و اجمالی از دو مساله امان و آتش بس بود، که البته جایگاه پژوهش گسترده این دو
مسأله کتاب جهاد از کتابهای فقهی است که علاقه مندان می توانند به کتابهای مربوط مراجعه کنند. 27
در نهج البلاغه آمده است : هرگز صلحی را که از طرف دشمن به تو پیشنهاد می شود و رضایت خداوند در » - د
آن است رد مکن، زیرا در صلح، سپاهیان تو استراحت می کنند و از غم های تو کاسته می شود. و شهرهای تو امنیت
می یابد، ولی پس از صلح از دشمن بسیار بر حذر باش، زیرا دشمن بسا به انسان نزدیک می شود تا وی را غافل گیر
28.« کند، حزم و احتیاط را همواره پیشه خودساز و در چنین مواردی حسن ظن را کنار بگذار
جالب توجه این که از دیدگاه محققان فقهای اسلام 29 که برگرفته از متن کتاب و سنت می باشد صلح دایمی
با ملتهای غیر مسلمان در صورتی که به مصلحت جامعه اسلامی باشد بلا مانع خواهد بود.
گذشته از این که روابط کشورهای اسلامی با دیگر کشورها در همه حال در محدوده جنگ و صلح شکل
نمی گیرد، زیرا بسیاری از کشورها اصولا نمی توانند طرف جنگ با اسلام قرار گیرند و بدون پیمان صلح نیز روابط
. سیاسی و حقوقی بین دولت اسلامی و آنها امکان پذیر خواهد بود 30
447 / -1 تذکرة 1
259- -2 ر.ک: دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدولۀ الاسلامیۀ. ج/ 5/ص/ 254
-3 "ولا تدفعن صلحا دعاک الیه عدوک[و] للله فیه رضاء فان فی الصلح دعۀ لجنودک و راحۀ من همومک و امنا لبلادک، ولکن الحذر کل الحذر من
عدوک بعد صلحه، فان العدو ربما قارب لیتغقل،فخذ بالحزم و اتهم فی ذلک حسن الظن". نهج البلاغه، فیض / 1027 ، لح / 442 نامه 53
-4 فقیه بزرگوار شیخ محمد حسن؛ صاحب جواهر می گوید: هر چند از شیخ طوسی و اسکافی نقل شده: که مدت پیمان صلح حداکثر ده سال است.
چنان چه از شافعی نیز نقل گردیده است و مستند ایشان مطلق بودن آیه (فاقتلو المشرکین) است که فقط پیمان صلح به مدت ده سال از آن استثناء
شده است؛ ولی اشکال بر گفتار ایشان همان است که ادله قانونی بودن صلح مطلق است و بستگی به نظر امام دارد و این که پیمان صلح حدبیه به
مدت ده سال بر قرار شده است ف این اطلاق را مقید نمی کند، زیرا ممکن است مصلحت در آن زمان بیشتر از این اقتضا داشته باشد(جواهر الکلام،ج
( 21 ،ص 299
-1 از دیدگاه اسلام اصل بی طرفی سیاسی نیز پذیرفته شده و به مقتضای قسمت اخیر آیه 90 سوره نساء (آیه مورد بحث) که می فرماید: "پس اگر از
شما کناره گیری کردند و با شما نجنگیدند بلکه پیشنهاد صلح دادند خداوند بر شما راهی برای تعرض بر آنان قرار نداده است" – روابط مسالمت آمیز
با این جوامع برقرار می شود و در فقه اسلامی نام این گونه جوامع (دار الحیاد) نامیده می شود و بنابراین شناسایی "دوژوره" درباره چنین سرزمینهایی،
-4 اصل عدم مداخله:
این اصل از اصول مهم حقوقی است که امروزه در روابط بین المللی از اهمیت والایی برخوردار است زیرا
دخالت در امور داخلی یک کشور، گذشته از این که اهانت به مردم و دولت آن کشور به حساب می آید، اصولا
روابط بین الملل را نیز به هم می ریزد و صلح و امنیت جهانی را به خطر می اندازد و حتی منافی با حقوق اساسی
کشورهاست که از جانب نهادهای بین المللی به رسمیت شناخته شده است.
از نظر حقوق دانان بین المللی مداخله در امور داخلی یک کشور یا استقلال و موجودیت آن در سطح بین
المللی و حیات جامعه ملل منافات خواهد داشت. 31
اصل عدم مداخله به اعتراف همه حقوقدانان بین المللی از توابع و لوازم حقوق اساسی دولت ها و بویژه حق
استقلال آنها است و در واقع هدف از اعتبار این اصل، آن است که ملت ها بتوانند به صورت آزاد و بدون تحمیل
برنامه ای درست یا نادرست از جانب بیگانگان، سرنوشت خود را به دست گیرند و با همفکری و همکاری اعضای
جامعه وضعیت ایده آل را برای خود فراهم کنند و در صحنه بین المللی رقابت آزاد و سازنده ای با دیگران داشته
باشند. این آرزو و هدف که بی شک مطلوب همه جوامع و گروههای انسانی و برخاسته از روح اجتماعی و "مدنی
بالطبع بودن" انسان است آن گاه برای یک جامعه قابل تحقق است که برای دیگران نیز چنین حق و اختیاری در نظر
گرفته شود؛ زیرا همان گونه که یک گروه دوست دارد که حق حاکمیتش از جانب دیگران محترم شمرده شود،
دیگران نیز چنین توقعی دارند.
بنابراین اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها، عبارتست از شناسایی حقوق یک ملّت در انتخاب نظام »
سیاسی، حقوقی، اقتصادی و فرهنگی ویژه ای که برای تحقق ارزش ها و منافع خود انتخاب کرده اند و انجام ندادن
عملی که منافی با این حقّ به رسمیت شناخته شده می باشد. مشروط به این که اعمال و اختیارات حقوقی، اقتصادی
و... از جانب یک کشور با حقوق دیگر ملّت ها و جوامع منافات نداشته باشد و ضرر و زیانی برای آن ملّت ها به بار
32 اینک به بیان دیدگاه قرآن کریم و استثناهایی که بر این اصل وارد است می پردازیم: .« نیاورد
:33« لکم دینکم ولی دین » -4/1
دین شما برای خودتان و من نیز دین خود را دارم -. -« شما را دین خودتان و مرا دین خویش »
در شأن نزول سوره کافرون آورده اند گروهی از سران مشرکان مکه مانند ولیدبن مغیره، عاص بن وائل و امیه بن
خلف به پیامبر (ص) گفتند: ای محمد!، تو بیا از آیین ما پیروی کن، ما نیز از آئین تو پیروی می کنیم، حال اگر آیین
ما بهتر بود، تو بهره برده ای و اگر آئین تو بهتر بود، ما بهره مند شده ایم! پیامبر (ص) فرمود: معاذالله که من برای خدا
شریک قرار دهم. من منتظر فرمان پروردگار هستم. این سوره نازل گردید و پیامبر اسلام (ص) جدایی کامل راه
ظاهرا از دیدگاه اسلام منع منطقی نخواهد داشت؛ گذشته از این که ممکن است گفته شود که جهان شمول بودن اسلام، به معنای کوشش دولت
اسلامی برای صدور ایدئولوژی و مکتب خویش است نه تشکیل حکومت، و این هدف با فرض آزادی عقاید و تبلیغ برای آن، بدون جنگ و تشکیل
.( حکومت نیز ممکن خواهد بود (ر.ک، حقوق بین الملل اسلامی، ج اول، 1379 ، ص 410
-1 اسلام حقوق بین الملل عمومی، همان، ص 499
-2 همان، ص 450
-1 کافرون / 6
خود را از راه کافران مشخص کرد و فرمود : در مصالحه بر سر اسلام و بت پرستی اصرار بیجا نکنید، کفار را نشاید
که در امور مسلمانان مداخله نمایند. من به راه خود و شما به راه خویش. 34
از مسلّمات تاریخی این است که؛ اسلام حتی در خصوص کشورهایی که به طور رسمی به این آیین
گرویدند، نه تنها اصراری بر انحلال و از هم پاشیدن نظم داخلی مل ت ها ندارد، بلکه آنان را در نظام دل
خواهشان و آداب و رسوم و سنن شایسته ی ملی آزاد گذاشته، با نمایندگان هر ملت و قبیله رفتاری مناسب با
شأن آنها دارد نمونه هایی نیز در این زمینه در تاریخ اسلام وجود دارد. هم چنین دولت اسلامی در روابط خود
با کشورهای غیر مسلمان، روابطی مشابه با کشورهای مسلمان دارد. نامه های بسیاری که از طرف پیامبر (ص)
برای رؤسای کشورها و قبیله های آن زمان ارسال شده همگی مؤید این دیدگاه است. 35
موارد استثنای اصل عدم مداخله:
از دیدگاه اسلام، ملتها در تنظیم روابط داخلی و سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و اج تماعی، آزادی کامل
دارند و هر ملت می تواند بدون کمترین محدودیتی، افراد مورد علاقه و اعتماد خود را برای حکومت برگزیند و
با کشورهای دیگر روابط اقتصادی و بازرگانی برقرار کند و حقوقی که مراعات آن به صورت معقول برای
کشور در زمینه استقلال و تأمین سعادت مردم آن لازم است، از نظر اسلام نیز پذیرفته است . این بدان معنا
نیست که اسلام انحراف ها و اختناق های داخلی و روابط ظالمانه خارجی کشوری بر ضد کشور دیگر را نیز
تحمل می کند، بلکه از دیدگاه اسلام، دفاع از ملت مظلوم مجاز و شایسته است و در این خصوص فرق
نمی کند که به آن ملت از طرف هم میهنان یا دولت متبوعش ستم شده باشد یا از سوی بیگانگان و افراد کشور
دیگر یا، یک کشور مسلمان.
-2 پیشین، ص 109
-1 برای مثال در صلح حدیبیه اصولی که مورد توافق طرفین قرار گرفت موضع اسلام در خصوص "اصل عدم مداخله " و شر ایط آن را به
روشنی مشخص می سازد. مهمترین مواردی که در این صلح به تصویب رسید – چنان که از متون تاریخی و قرائن دیگر به دست می آید -
عبارتست از:
قریش و مسلمانان متعهد می شوند که به مدت ده سال، جنگ بر ضد یکدیگر را ترک کنند.
اگر فردی از مردم مکه مسلمان شود و به مسلمانان پناهنده شود، باید به مکه برگردانده شود، ولی اگر از مسلمانان کسی به مردم مکه پناهنده شد،
به مسلمانان بازگردانده نمی شود!
مسلمانان و قریش می توانند با هر قبیله که خواستند پیمان برقرار کنند و دو طرف نباید در نزاع های بین قبایل هم پیمان با قریش یا مسلمانان از یکی
از آنان جانبداری کنند.
مسلمانان مکه در مراسم مذهبی خود آزادند و دیگر مسلمانان نیز می توانند برای مراسم مذهبی به مکه وارد شوند و جان و مال آنان مصون خواهد
.( بود.(اسلام و حقوق بین الملل عمومی، 1381 ص 463
همان گونه که ملاحظه می شود بند سوم این قرارداد به اصل عدم مداخله مربوط است و بر آن تأکید شده است.
من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین » : پیامبر(ص) فرمود
36« فلم یجبه فلیس بمسلم
2« الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه » : و علی (ع) می فرماید
ذلیل ترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است » : یعنی
.« تا حق را از او بازستانم
این دلیل ها که از هر نظر اطلاق دارد، شامل هر مظلوم در هر کشور و در هر وضعیتی می شود و هیچ قید و
شرطی برای این تکلیف الهی به جز قدرت و توان فرد مسلمان یا دولت اسلامی وجود ندارد. زیرا هدف اصلی
اسلام، مبارزه با ظلم و فساد و ایجاد زمینه مناسب برای کمال و سعادت همه انسان هاست، البته تردیدی نیست
این احساس مسئولیت نسبت به جوامع مسلمان شدیدتر بوده، به همین سبب دفاع از جوامع اسلامی از اهمیت
بیشتری برخوردار است، ولی روشن است که این موضع گیری، نه به معنای مداخله در امور داخلی کشورها و
نه به معنای نقض پیمان بیطرفی یا هر پیمان دیگر است، زیرا همان گونه که در بحث بیطرفی گفتیم، کشوری را
که روش ظالمانه ای نسبت به مردم خویش یا مردم کشور دیگر در پی بگیرد نمی توان بیطرف نامید و اصولا
پیمان بیطرفی از آغاز شامل چنین مواردی نمی شود، بنابراین طرف پیمان نمی تواند تحت این عنوان
انحراف های خود را توجیه کند و برای خود مصونیت به دست آورد.
این به معنای عدم همکاری در زمینه های دیگر یا سلب حق اعتراض نخواهد بود هم چنین در پیمان عدم
مداخله در امور داخلی کشورها از نظر عقلی و عرفی این پیمان نیز مشروط به شرایطی است و از همان آغاز
محدود به مواردی است که لازمه استقلال و حسن همجواری و آزادی یک ملت و حفظ حقوق انسان هاست که
باید در برگزیدن روش های سازنده در جهت سعادت مردم خود بلامانع باشد . این پیمان، اصولا شامل
انحراف های موجود در یک کشور و این که مردم کشوری زیر بار ستم زمامداران خود سعادت و هستی
خویش را از دست بدهند و... نخواهند بود.
از آن جا که اگر تشخیص موارد لزوم دخالت بر عهده دولت ها گذارده شود و هر دولتی مجاز باشد که با
تشخیص خود در امور داخلی ملت های دیگر دخالت کند، موجب هرج و مرج و سوء استفاده فراوان خواهد
شد، لازم است برای این موارد ضوابطی تعیین شود و آن ضوابط از طریق مجامع صلاحیتدار جهانی و
بین المللی اعمال شود.
-1 اصول کافی، ج 2،ص 164
-2 نهج البلاغه، (ترجمه محمد دشتی)، خطبه 3
این وظیفه انسانی از نظر تئوری، مخصوص اسلام نیست و بسیاری از مکتب های دیگر نیز بر آن تأکید
داشته اند؛ تا آن جا که مکتب الحادی مارکسیسم نیز ادعا دارد که در راه نجات محرومین و مبارزه با مترفین
زالو صفت، در همه جای جهان فعالیت می کند.
ولی روشن است که این کوشش نه از دیدگاه اسلام و نه در واقع، مستلزم جنگ مسلحانه نیست و در حال
حاضر که کشورها متعهد شده اند که از پیکار مسلحانه حتی در خصوص احیای حقوق خودشان جز در موارد
دفاع مشروع – اجتناب ورزند، راهی برای جنگ باقی نیست، ولی قطع نظر از اقدامات مجامع بین المللی
کوشش های تبلیغاتی و فشار افکار عمومی ملت های جهان و روشهای سازنده دیگر مثل قطع ارتباط و عدم
همکاری و دعوت دیگران برای آن و... راه های مشروع و قانونی ممکن، به منظور تحقق اهداف انسانی و
حقوق بشر است و کشورها از این طریق می توانند وظایف الهی و انسانی خود را انجام دهند. 37
-5 اصل وفای به عهد
نظام « کلسن » یکی دیگر از اصولی که اساسا در اجرای قواعد حقوقی اهمیت بسزایی دارد، به گونه ای که
اصل » ، نامیده « قاعده بنیادین » و یا « اصل اساسی » سلسله مراتب حقوقی خود را بر آن قرار داده است و آن را
یا « وفای به عهد
کلیه » : آن را مبنای حقوق بین المللی قراردادی دانسته و اعلام کرده « کلسن » . است (pactasuntservanda)
38.« قواعد قرارداد حقوق بین الملل در آخرین بررسی به این اصل منتهی می شوند
این اصل در مقدمه منشور مورد عنایت قرار گرفته و هم چنین در مقدمه کنوانسیون 1969 وین درباره
حقوق معاهدات، و نیز در ماده 26 آن قید شده است: "هر معاهده معتبری برای طرفین آن لازم الاجرا است و
باید آن را با حسن نیت اجرا نمایند" 39
وفای بعهد از فضایلی است که همه مردم با همه اختلاف سلیقه و دیدگاههایشان » :( به تعبیر امیرالمومنین(ع
در آن اتفاق نظر دارند. و حتی کافران و مشرکان نیز با این که به اخلاق به اندازه مسلمانان اهمیت نمی دهند،
باز رعایت آن را لازم می شمارند. و این بیان گر اینست که این یک امر فطری است که خرد همه مردم آنرا
نیکو می شمارد و بر هر مسلمانی واجب است که بدان ملتزم باشد اگر چه به زیان او بوده و یا طرف او کافر
باشد. و اگر چنین نباشد هیچکس به هیچ کس اعتماد نمی کند و نظام اجتماعی فرو می پاشد، و زیان آن به همه
40«. جامعه سرایت می کند
464- -1 پیشین، صص 465
-2 ضیائی بیگدلی، محمدرضا، 1363 ، ص 67
-3 عظیمی شوشتری، عباسعلی، 1378 ، ص 241
-1 دراسات فی ولایت الفقیه و فقه الدولۀ الاسلامیه، ترجمه محمود صلواتی، 1374 ، ص 266
به جرأت می توان گفت که، اصل وفای به عهد در تمامی نظام های حقوقی از قداست و اعتبار خاصی
برخوردار است و شاید علت آن این باشد که ریشه در فطرت انسان دارد. شاهد بحث ما این است که در طول
تاریخ همواره مورد توجه تمدن های سالم بشری بوده و مروج آن شخصیت های تابناک عالم بشریت بوده اند،
در هیچ فلسفه واقع گرایی نقض پیمان نیکو شمرده نشده، بلکه برعکس همیشه استقامت و پایداری بر عهد و
پیمان نشانۀ جوانمردی و علو طبع انسان بیان شده است. در این میان اسلام نیز برخوردی بسیار عالی با این
اصل داشته و ان را از نشانه های بارز یک مسلمان دانسته است.
41«... یاایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود » : -5/1 خداند متعال در سوره مائده می فرمایند
«... ای کسانی که ایمان آورده اید به پیمان ها و [قراردادهای خود] وفا کنید »
در این آیه، که اولین آیه از سوره مبارکه مائده است به رعایت دقیق تعهدات و وفای به عهد و پیمان امر شده
است، چه این که در این سوره امر به حفظ و تداوم رسالت پیامبر به وسیله امامت و رهبری جامعه بعد از رسول
گرامی شده است که از امت بر این امر پیمان گرفته شد و صحنه شاخص آن غدیر خم بود. لذا فرمود :ای مؤمنان به
عهد و پیمان خود وفادار باشید که شامل پیمان در معاملات و داد و ستدها یا پیمان های اقتصادی، مذهبی و سیاسی
مانند بیعت با امام و.... است.
خداوند متعال این سوره را با امر به وجوب وفا به همه پیمان ها و قراردادها شروع فرمود و تعبیر آیه به گونه
ایست که از آن فهمیده می شود وفای به عهد از لوازم ایمان است. در آیات بعدی این سوره نیز به مساله پیمان و
قرارداد ها – چه از ناحیه مسلمانان و چه یهود و نصاری – پرداخته شده است، می فرماید:
42« و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا » -5/2
"و به پیمان [خود] وفا کنید که پیمان بازخواست شدنی است".
عهدهای خصوصی در میان افراد در مورد مسایل اقتصادی، کسب و کار، » : پیمان معانی وسیعی دارد که هم شامل
43« زناشویی و... می گردد و هم عهد و پیمان های الهی و رهبران آسمانی و اجتماعی و بین المللی را شامل می شود
-5/3 پیامبر اکرم (ص) فرمود:
سه چیز است که خدا به هیچ کس » : آن که به پیمان خود وفادار نیست دین ندارد. امام صادق (ع) می فرماید
اجازه مخالفت با آن را نداده است: ادای امانت چه در مورد نیکوکار و چه بدکار، وفای به عهد درباره هر کسی خواه
44« نیکوکار خواه بدکار، و نیکی به پدر و مادر خواه نیکوکار خواه بدکار
45« واذکرو نعمۀ الله علیکم و میثاقه الذی واثقکم به اذقلتم سمعنا و اطعنا » -5/4
-2 مائده/ 1
-1 اسراء / 34
-2 بهرام پور، ابوالفضل، تفسیر 1 جلدی مبین، ص 285
-3 همان منبع، همان ص
-4 مائده/ 7
نعمت خداوند برشما و پیمانی که وی از شما گرفت و شما گفتید شنیدیم و فرمان می بریم را به یاد »
.« بیاورید
46« و لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا » –5/5
"خداوند از بنی اسراییل پیمان گرفت و از میان آنان دوازده نقیب برانگیختیم".
47« فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسیۀ » –5/6
"به خاطر این که پیمانشان را شکستند آنان را لعنت نموده و دل هایشان را سخت و تیره ساختیم".
48« و من الذین قالوا انا نصاری اخذنا میثاقهم فنسوا حظّاً مما ذکّروا به » -5/7
و ازکسانی که گفتند ما نصرانی هستیم پیمان گرفتیم، پس بهره ای از آن پند آسمانی که به آنها داده شده »
.« است را از یاد بردند
49« والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون » -5/8
.« وآنان [مومنان] کسانی هستند که امانت ها و عهد خویش را مراعات می کنند »
و اوفوا بعهدالله اذا عاهدتم، ولاتنقضوا الایمان بعد توکیدها و قد جعلتم الله علیکم کفیلا، ان الله یعلم » –5/9
« ماتفعلون
و به پیمان خدا اگر پیمان بستید وفا کنید و قرارهایی را که با سوگند تاکید کرده اید و خدا را بر آن ضامن »
.« گرفته اید نقض نکنید زیرا خدا آن چه را که انجام می دهید می داند
الف - فرمان امیر المومنین به مالک اشتر:
امیرالمومنین(ع) نیز در حفظ پیمان ها و عهدنامه ها حتی با دشمن تاکید ورزیده و لزوم وفاداری به آن را گوشزد
فرموده است.آن حضرت در فرمانی که خطاب به مالک اشتر در سال 38 هجری، هنگامی که او را به فرمانداری
مصر برگزید صادر کرد فرمود:
و اگر پیمانی بین تو و دشمنت بسته شد و یا تعهد نمودی که به وی پناه بدهی، جامه وفا را بر عهد ».....»
خویش بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یک از
فرائض الهی نیست که هم چون وفای بعهد و پیمان، مورد اتفاق مردم جهان با همه اختلافی که دارند، باشد
حتی مشرکان زمان جاهلیت – با این که در عقاید از مسلمانان پایین تر بودند – آن را مراعات می کردند، زیرا
-5 مائده/ 12
1. مائده/ 13
2. مائده/ 14
-3 مومنین/ 8
عواقب پیمان شکنی را آزموده بودند، بنابراین هرگز پیمان شکنی مکن و در عهد خود خیانت روا مدار و
دشمن را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، کسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد، خداوند
عهد و پیمانی را که با نام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده
تا به آن پناه برند، و در کنار آن آسوده باشند، بنابراین فساد و خیانت و فریب در عهد و پیمان راه ندارد.
هرگز پیمانی که در تعبیرات آن جای گفتگو باقی بماند منعقد مکن و پس از محکم کردن و آوردن عبارات
صریح از آوردن عبارات سست و قابل توجیه بپرهیز، هرگز نباید قرار گرفتن در تنگنایی که تورا ملزم به پیمان
الهی نموده وادارت سازد که برای فسخ آن از راه ناحق اقدام کنی، زیرا شکیبایی در تنگنایی که امید گشایش
و پیروزی در عاقبت آن داری، بهتر است از پیمان شکنی و خیانتی که از مجازات آن می ترسی، زیرا پیم ان
شکنی موجب مسئولیتی از سوی خداوند می گردد که در دنیا و آخرت نتوانی پاسخ گوی آن باشی. 50
ب- در مستدرک از دعایم الاسلام از علی(ع) روایت شده است که پیامبر اکرم (ص) درباره کسی که
پیمانی بعهده اوست فرمود:
از خیانت به پیمان الهی و شکستن ذمه او بپرهیز، زیرا خداوند پیمان و ذم ه ی خویش را امان قرار داده و به
رحمت خویش آن را بین بندگان متداول فرموده و شکیبایی بر تنگنایی که گشایش آن می رود، بهتر است از خیانتی
که به گناه و پی آمدها و عاقبت سوء آن بیم می رود. 51
این سیاست و موضع اسلام است که بر پایه ی صداقت و وفا به پیمان و قراردادها، گرچه با دشمن باشد و پی
آمدها و سختی های ناگواری به همراه داشته باشد، استوار شده است. پس هیچ گونه فریب و نیرنگی ولو این که با
دشمنان باشد در اسلام نیست.
با توجه به عموم و اطلاق آیات فوق و کلمات نورانی پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) باید گفت : از
مسلّمات نظام حقوق بین الملل اسلامی این است که در مواردی که پیمانی خاص بین کشور اسلامی با کشور دیگر
یا همه کشورهای جهان برقرار شده باشد، تخلف از پیمان از دیدگاه اسلام ممنوع است و تا آخرین لحظه، جامعه
اسلامی باید به پیمان خود وفادار بماند و در حال حاضر که کشورهای اسلامی با ملل متحد پیمان همکاری در
زمینه های مختلف اجتماعی و انسانی امضا کرده اند و مصالح جهان و ملت های مسلمان نیز چیزی غیر از آن را اقتضا
نمی کند جامعه اسلامی باید در جهت گسترش صلح و امنیت بین المللی حرکت کند و با همه کشورها به جزء موارد
خاصی که ایجاد رابطه به زیان اهداف مقدس اسلامی و انسانی است روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برقرار
سازد و معارف اسلامی را نشر دهد، زیرا از این طریق است که می توان به اهداف عالیه اسلام و حفظ کیان مسلمانان
دست یافت. 52
بنابراین در اسلام تردیدی در مشروعیت معاهدات بین المللی نیست چون انعقاد آنها راه و وسیله ای برای تحقق
اهداف عالیه اسلام است. قرآن مجید در این ارتباط انعقاد معاهدات را با حکومت های غیر اسلامی و یا اقوام و
-1 نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1027 ، نامه 53
250 ، ابواب جهاد عدو، باب 19 حدیث 1 / -1 مستدرک الوسائل 2
-2 اسلام و حقوق بین الملل عمومی، همان، ص 404
جماعات یا گروه های غیر اسلامی مجاز تلقی کرده (عنایت، سید حسین، 1370 ، ص 128 ) و تعبیرات یا
اصطلاحاتی در این باره به کار برده است که به نظر مفسرین، مختص معاهدات بین اقوام و ملل یا بیشتر در این
رابطه استعمال می شود.
از جمله این اصطلاحات قرآنی، "میثاق، عهد، ایلاف، ال، ذمه و عقد" می باشد ضمن این که در فقه و تاریخ
صدر اسلام معاهداتی تحت عنوان (موادعه، مهادنه و عقد ذمه) بین دولت اسلامی با سایر اقوام دیده می شود . در
نهایت باید گفت: "عهد" و "عقد" که در متون اسلامی زیاد به کار رفته هم شامل عقدهای خصوصی بین افراد و
هم عقد های بین المللی (معاهدات) است. چنانکه مفسرین از کلمه "العقود" در آیه 1 سوره مائده "عمومیت " را
استفاده و آن را دلیل روشنی بر این مدعا می دانند.
رعایت عهد و پیمان چه میان افراد و چه میان کشورها به موجب آموزه های قرآن کریم و روایات اهل بیت (ع)
امری ضروری است. 53
، اصل وفای به عهد در قرآن کریم در سوره های: نحل / 91،92 ، بقره / 40،177 ، اسراء / 34،36 ، مومنون / 8،10،11
مائده/ 1، رعد/ 20 ، آل عمران/ 76 ، انعام/ 152 ، انفال/ 27،60،72 ، توبه/ 4،5،7،12،13 ، معارج/ 32 ، مریم/ 56 آمده است.
نهایت این که کشورهای اسلامی باید شرط عدم مغایرت با شرع مقدس اسلام را در هر گونه تعهد و الزام بین
المللی رعایت کنند.
به علاوه باید توجه داشت هر معاهده بین المللی که منعقد می شود خود یک منبع حقوقی لازم الرعایه
است،منبعی که اعتبار خود را از احکام قرآن و روایات در لزوم وفای به عهد و پیمان گرفته است پس باید مفاد آن
در هر موضوعی هست به طور شایسته اجرا شود. نهایت این که دولت های اسلامی در انعقاد معاهدات ب ین المللی
مکلفند شرط عدم تعارض موضوع، هدف و مفاد آن معاهدات با قرآن و سنت و اخلاق حسنه ی جامعه اسلامی را
رعایت نمایند.
نکته مهم دیگر که مورد توجه خاص شرع مقدس اسلام قرار گرفته آن است که آن معاهده و به طور کلی هر
رفتاری که از ناحیه جامعه اسلامی سر می زند نباید موجب برتری و تفوق کفار نسبت به مسلمانان گردد. از این امر
به "قاعده نفی سبیل" تعبیر می شود، که از آیه شریفه 141 سوره مبارکه نساء * لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین
سبیلا* مستفاد می گردد. 54
این را هم باید یادآور شد که "کنوانسیون حقوق معاهدات" نیز از این کلیت مستثنی نیست. این کنوانسیون، خود
معاهده است که آیین انعقاد معاهدات بین المللی شامل مراحل مذاکره، امضا و تصویب، چگونگی شرط و اشتراط در
معاهدات، کیفیت اختتام یک معاهده شامل نظام بطلان، فسخ و تعلیق و حقوق دیگر طرفین یا اطراف یک معاهده را
به طور مبسوط بیان داشته تا کشورها در تنظیم هر معاهده ی بین المللی آن را رعایت کنند.
کشورهای اسلامی نیز عمدتا کنوانسیون حقوق معاهدات را پذیرفته اند، پس باید از باب لزوم وفای به عهد، به
هنگام بستن هر عهد و پیمان بین المللی در هر موضوعی که باشد مفاد کنوانسیون حقوق معاهدات را که آیین تنظیم
-1 طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 5، ص 159
-1 ر.ک: روح اله الموسوی الخمینی، تحریر الوسیله، اسماعیلیان، قم، بی تا، ج 1، ص 486 - ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 4، ص
– 175 . نیز: مقاله ی منتهایی، عباس با عنوان: "نفی سبیل قاعده اساسی در نظام حقوق اسلامی": مجله ی کانون، شهریور 1389 ، شماره 108 ، صص 48
13 . و نیز این قاعده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصول 153 و 152 هم آمده است
معاهدات بین المللی است با ملحوظ داشتن دو شرط پیش گفته، رعایت کرده و بر آن اساس پیمان های خود را در
موضوعات مختلف منعقد نمایند. 55
نتیجه
امروزه "حقوق بین الملل" به لحاظ مبدأ پیدایش، کاملا خصیصه ی غربی دارد. این امر از آن جهت است
که روابط میان حاکمیت های مستقل در جامعه جهانی عمدتا در قالب عرف ها و معاهدات بین المللی، تشکیل
دهنده قوانین و مقرراتی است که از آن تعبیر به (حقوق بین الملل) می شود.
ما معتقدیم دین مبین اسلام به دلیل آن که دین خاتم و اتم و اکمل ادیان الهی است و به جهت هدف جهان
شمول آن که، (تأمین سعادت دنیا و آخرت ابنای بشر) است یک نظام حقوقی جامع و مانع - مبتنی بر فطرت و
طبیعت بشر و متناسب با مسیر رشد و تعالی او دارد – که؛ مخاطب آن (ناس) یعنی همه انسان ها می باشند. این
نظام، بسی مقدم تر و مترقی تر از آن چیزی است که اینک به عنوان نظام حق وق بین الملل بر مناسبات و
مقدرات کشورها و ملت ها حاکم است و ما اینک با عنوان "نظام حقوق بین الملل اسلامی" از آن نام می بریم.
پرفسور محمد حمیداله در این باره می گوید : "اسلام برای تمام دولت ها بدون ملحوظ داشتن دین یا نژاد،
حقوق و تعهداتی یکسان قایل شد، و برخلاف ملل باستانی دیگر، حقوق بین الدولی که توسط مسلمانان شکل
گرفت، فقط ناظر بر تنظیم چگونگی روابط یک دولت اسلامی با سایر دول اسلامی و نادیده انگاشتن سایر دول
غیر مسلمان نبود". 56
از آن چه تاکنون گفته شد روشن گردید که حفظ کیان اسلام و مجد و عظمت مسلمانان، بستگی به حفظ
استقلال فرهنگی، سیاسی، اقتصادی مسلمانان و پرهیز از گرفتار آمدن در دام کفر و استکبار دارد.
اما این نکته را نیز باید یادآور شد که همۀ این مطالب، با مدارا کردن با کفار و غیر مسلمانان و دعوت آنان
به حق و بلکه نیکی و احسان به آنان و تالیف قلوبشان به اسلام، منافاتی ندارد؛ بلکه حاکم اسلامی در صورتی
که صلاح بداند با رعایت احتیاط و توجه به همۀ جوانب و جهات و به گونه ای که احیانا غافل گیر نشود
می تواند با آنان روابط سیاسی – اقتصادی برقرار کند و در صورت لزوم، معاهده دوطرفه به امضا برساند.
تردیدی نیست که تمام حقوق اسلامی به منظور راهنمایی مومنان در تنظیم امور زندگی آنها در این جهان
وضع و تدوین شده است. علاوه بر این هدف غایی، وجهه ی دنیوی این حقوق، هدایت زندگانی انسان ها به
بهترین طریق ممکن است. به همین دلیل، هدف حقوق بین الملل اسلامی این است که رفتار حاکم اسلام ی در
روابط بین المللی بر عادلانه ترین شیوه های ممکن استوار شود.
-2 قرآن و حقوق ( 2)، ص 276
-1 حمیداله، محمد، سلوک بین المللی دولت اسلامی، ترجمه وتحقیق: سیدمصطفی محقق داماد، 1380 ، ص 9
منابع